التوبة وشروطها

التوبة وشروطها

اگر در اثنای حول، مال جدیدی به دست آورد حکم زکات آن چیست؟. کسی که روزه‌ی شش روز شوال را از دست داده، آیا می‌تواند آن را در ماه ذی القعده ادا کند؟. روش حج. مقدار فدیه برای کسی که به سبب پیری یا بیماری روزه نگرفته است. اگر به جای شخص از دنیا رفته صدقه دهد، آیا اجر صدقه به خود وی هم می‌رسد؟. نصیحتی برای پس از رمضان. مهاجرین و انصار چه کسانی هستند؟. چرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ با وجود آنکه می‌دانستند روزه‌ی داوود ـ علیه السلام ـ بهترین روزه است، این روزه را نمی‌گرفتند؟. آیا ایمان نزد اهل سنت و جماعت، کم و زیاد می‌شود؟. آیا ابلیس از جنیان است یا از ملائکه؟. معنای کلمه‌ی عقیده. حکم عقیده به تناسخ ارواح.

اگر در اثنای حول، مال جدیدی به دست آورد حکم زکات آن چیست؟
اگر شخصی در آغاز حول (یک دوره زکاتی) ۱۰ هزار دلار اضافه بر حد نصاب زکات داشته باشد، و در پایان دوره ۵۰۰۰ دلار دیگر به دست آورد، یعنی در مجموع ۱۵ هزار دلار؛ این ۵۰۰۰ دلار در آغاز دوره در ملکیت او نبوده، حالا آیا باید فقط زکات ۱۰ هزار دلار را بدهد یا هر ۱۵ هزار دلار؟ خواهشمندم توضیح دهید.

پاسخ:

زکات فقط در مورد مالی واجب می‌شود که یک دوره‌ی زکاتی (حول) بر آن گذشته باشد، یعنی همان ده هزار دلار، مگر آنکه پنج هزار دلار اضافی هم از این ده هزار دلار به دست آمده و سودِ تجارت با آن باشد، که در این صورت حولِ آن نیز همان حول اصلش می‌باشد و زکات در همه‌ی پانزده هزار دلار واجب می‌شود.

شیخ محمد صالح المنجد


کسی که روزه‌ی شش روز شوال را از دست داده، آیا می‌تواند آن را در ماه ذی القعده ادا کند؟
زنی چهار روز از روزه‌های شش روز شوال را ادا کرده، اما در پایان شوال دچار عادت ماهیانه شده و نتوانسته این شش روز را کامل کند و دو روزش باقی مانده است؛ آیا می‌تواند شش روز شوال را پس از شوال کامل کند یا خیر؟

پاسخ:

الحمدلله

امام مسلم در صحیح خود (۱۱۶۴) از ابوایوب انصاری ـ رضی الله عنه ـ روایت نموده که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «هرکه رمضان را روزه بدارد، سپس به دنبال آن شش روز از شوال را روزه شود، مانند آن است که همه‌ی سال را روزه بوده است».

ظاهر حدیث دال بر این است که اجر فوق برای کسی است که شش روز را در شوال روزه بوده است.

علما در مورد کسی که شش روز را ـ با عذر یا بدون عذر ـ در غیر شوال روزه گرفته نظرات گوناگونی دارند که آیا همان فضیلت روزه در شوال را خواهد داشت یا خیر:

قول اول:

گروهی از مالکیان و برخی از حنبلیان بر این رای هستند که فضیلت فوق برای کسی که شش روز را در شوال یا پس از آن روزه شود حاصل خواهد شد، و شوال برای آسانی کار مکلف در حدیث ذکر شده زیرا روزه گرفتن پس از رمضان آسان‌تر از ماه‌های دیگر است.

عدوی در حاشیه‌ی خود بر شرح خرشی (۲/ ۲۴۳) می‌گوید: «شارع برای این گفته است «در شوال» زیرا روزه‌ی آن آسان‌تر است، نه برای مخصوص گرداندن حکم به این وقت، زیرا بدون شک انجام آن در دهه‌ی ذی الحجه با فضایلی که درباره‌ی روزه‌ی آن وارد شده بهتر است، چرا که هم مقصود آن (ده برابر شدن اجر) حاصل می‌شود هم فضیلت این روزها را به دست می‌آورد، و بلکه حتی انجام آن در ذی القعده بهتر [از شوال] است. در نتیجه: هر چه زمان آن دورتر باشد به سبب سختی بیشتر آن ثوابش هم بیشتر خواهد بود».

در «تهذیب فروق القرافی» (۲/ ۱۹۱) محمد بن علی بن حسین، مفتی مالکیان در مکه که همراه با کتاب الفروق قرافی چاپ شده از ابن العربی مالکی نقل شده که سخن رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ که می‌فرماید: «از شوال» به عنوان مثال است «و منظور آن است که روزه‌ی رمضان به عنوان ده ماه حساب می‌شود و روزه‌ی شش روز به عنوان دو ماه و مذهب [یعنی مذهبی مالک] بر همین اساس است، و این روزه‌ها اگر در غیر ماه شوال باشد نیز حکمش به همین صورت است، و این نظری است با ارزش».

ابن مفلح ـ رحمه الله ـ در «الفروع» (۳/ ۱۰۸) می‌گوید: «احتمال به دست آمدن فضیلت روزه‌ی آن در غیر شوال بر اساس سخن برخی علما موجه است. قرطبی می‌گوید: زیرا فضیلت آن بر این اساس است که هر نیکی به اندازه‌ی ده برابرش پاداش داده می‌شود چنانکه در حدیث ثوبان آمده. بنابراین مقید شدن آن به شوال نوعی رخصت است زیرا به سبب عادت گرفتن به روزه در رمضان، روزه در شوال آسان‌تر است و گرفتن رخصت بهتر است».

صاحب کتاب «الانصاف» در تعقیب این سخن می‌گوید: «این سخنی است ضعیف و مخالف با حدیث، وبلکه برای آن به فضیلت رمضان محلق شده که این محدوده و حریم آن است نه به سبب ده برابر بودن پاداش کار نیک، و برای آنکه روزه‌ی آن در فضیلت برابر با رمضان و روزه‌ی واجب است» الانصاف (۳/ ۳۴۴).

قول دوم:

گروهی از شافعیه بر این رای هستند که اگر کسی روزه‌ی شش روز شوال را از دست دهد می‌تواند آن را در ذی القعده قضا کند، اما ثواب آن کمتر از روزه‌ی شوال خواهد بود. بنابراین کسی که رمضان را روزه بگیرد و در پی آن شش روز از شوال را روزه شود ثواب یک سال روزه‌ی فرض را به دست خواهد آورد، به خلاف کسی که رمضان را روزه گیرد و سپس شش روز را در دیگر ماه‌ها روزه شود که در این صورت وی ثواب رمضان به اضافه‌ی شش روز روزه‌ی مستحب را خواهد داشت.

ابن حجر مکی در «تحفة المحتاج» (۳/ ۴۵۶) می‌گوید: «کسی که این شش روز را هر سال همراه با رمضان روزه بگیرد مانند روزه گرفتن همه‌ی دهر است، و هر که شش روز از غیر آن را روزه گیرد مانند روزه‌ی نفل خواهد بود بی آنکه چند برابر شود».

قول سوم:

فضیلت این شش روز فقط در صورتی به دست خواهد آمد که در شوال باشد، و این مذهب حنبلیان است.

در «کشاف القناع» (۲/ ۳۳۸) آمده است: «بر اساس ظاهر احادیث در صورت روزه گرفتن آن در غیر شوال فضیلت آن به دست نخواهد آمد».

اما کسی که به سبب عذر قسمتی از آن را روزه گرفته و نتوانسته کاملش کند امید است که اجر و فضیلتش را به دست آورد.

شیخ بن باز رحمه الله می‌گوید: «قضای آن پس از پایان شوال مشروع نیست، زیرا این یک سنت است که وقت آن گذشته، چه با عذر و چه بدون عذر».

وی درباره‌ی کسی که چهار روز از شوال را روزه گرفته و به سبب برخی شرایط نتوانسته آن را کامل کند می‌گوید: «روزه‌ی شش روز از شوال یک عبادت مستحب و غیر واجب است، بنابراین شما اجر آن مقدار که روزه بوده‌ای را خواهی داشت، و اگر به سبب یک عذر شرعی نتوانسته‌ای آن را کامل کنی امید است که اجر آن را کامل به دست بیاوری زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «اگر بنده‌ای بیمار شد یا به مسافرت رفت، الله متعال اجر آنچه در هنگام سلامت و اقامت انجام می‌داده را برایش خواهد نوشت» به روایت بخاری. و لازم نیست قضای مقداری که نتوانسته‌ای روزه بگیری را انجام دهی» مجموع فتاوای شیخ بن باز (۱۵/ ۳۸۹ - ۳۹۵).

حاصل آنکه:

روزه‌ی شش روز اگر خارج از شوال باشد گروهی از علما آن را مانند روزه‌ی شوال دانسته‌اند، و گروهی دیگر برایش فضیلت قائل شده‌اند اما کمتر از روزه‌ی شوال و گروهی دیگر گفته‌اند: برای کسی که به سبب عذر آن را کامل انجام نداده امید است که اجر آن را به دست آورد و فضل خداوند گسترده است و عطایش بی‌پایان. بنابراین اگر این خواهر به جای دو روزی که نتوانسته در شوال روزه بگیرد دو روز در ذی القعده روزه شود خوب است و امید است که ان شاءالله ثواب و اجر آن را به دست آورد.

والله اعلم

اسلام سوال و جواب


روش حج
می‌خواهم روش انجام حج را به طول کامل برایم شرح دهید.

پاسخ:

الحمدلله

حج یکی از بهترین عبادات و گرامی‌ترین طاعات و از ارکان اسلام است؛ یعنی همان دینی که الله متعال محمد ـ صلی الله علیه وسلم ـ را برای آن مبعوث نموده و این دین بنده بدون آن کامل نمی‌شود.

عبادت بنده را به الله نزدیک نمی‌سازد و پذیرفته نمی‌شود مگر به دو شرط:

نخست: اخلاص برای الله عزوجل، یعنی مقصود بنده از انجام عبادت، خشنودی الله و به دست آوردن خانه‌ی آخرت باشد، نه ریا و خودنمایی یا بهره‌ای از دنیا.

دوم: پیروی قولی و عملی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در انجام عبادت، و پیروی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ حاصل نمی‌آید مگر با شناخت سنت ایشان.

بنابراین کسی که می‌خواهد عبادت حج یا عمره را برای خداوند متعال انجام دهد باید روش پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را در انجام آن عبادت بداند تا کارش موافق با سنت باشد.

پیش‌تر در پاسخ به سوال (31819) به بیان چگونگی انجام عمره پرداخته‌ایم.

ـ روش‌های انجام حج:

حج به سه روش انجام می‌شود: تَمَتُّع، اِفراد و قِران.

تمتع به این صورت است که در ماه‌های حج (شوال و ذوالقعده و ذوالحجه) فقط برای انجام عمره احرام نماید، و هنگامی که به مکه رسید، طواف و سعی بین صفا و مروه را انجام دهد و سپس مویش را کوتاه کند یا بتراشد و از احرامش بیرون آید. سپس در روز ترویه یعنی روز هشتم ذی الحجه فقط برای انجام حج احرام کند و همه‌ی اعمال حج را انجام دهد. بنابراین کسی که تمتع می‌کند عمره را کامل انجام می‌دهد و سپس حج را به به پایان می‌رساند.

اِفراد اینگونه است که فقط برای انجام حج احرام کند، و هنگامی که به مکه رسید طواف قدوم انجام دهد و برای حج سعی میان صفا و مروه را انجام دهد و سپس سرش را نمی‌تراشد و کوتاه نمی‌کند بلکه از احرام خود بیرون نمی‌آید و سپس در روز عید (دهم ذی الحجه) پس از رمی جمره‌ی عقبه از احرام بیرون می‌آید، و اگر سعی میان صفا و مروه را پس از طواف حج انجام دهد اشکالی ندارد.

قِران به این صورت است که برای حج و عمره با هم احرام نماید، یا آنکه اول برای عمره احرام کند سپس قبل از آنکه طواف عمره را شروع کند نیت حج را نیز به آن اضافه کند (به این صورت که نیت کند طواف و سعی او برای حج و عمره باشد).

روش کسی که به صورت قران حج می‌کند با کسی که اِفراد می‌کند یکی است، جز آنکه قارن باید قربانی کند، اما مُفرِد نیازی به قربانی ندارد.

اما در بین این سه روش، تمتع بهتر است، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به یارانش امر نمود به این صورت حج خود را انجام دهند و به آن تشویق نمودند. حتی اگر کسی به نیت افراد یا قران احرام نمود به طور موکد برایش بهتر است احرام خود را به عمره تغییر دهد، سپس از احرام بیرون آید تا حجش به تمتع تغییر یابد، حتی اگر طواف قدوم و سعی بین صفا و مروه را انجام داده باشد؛ چرا که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در سال حجة الوداع در حالی که یارانش با ایشان بودند پس از آنکه طواف و سعی را انجام دادند امر نمودند کسی که قربانی به همراه ندارد نیت احرامش را به عمره تغییر دهد و سرش را کوتاه کند و از احرام بیرون آید، و فرمود: «اگر قربانی را با خود نیاورده بودم همین کاری را می‌کردم که به شما امر نمودم».

ـ احرام:

برای احرام همان سنت‌هایی را انجام می‌دهد که در سوال پیشین (درباره‌ی روش عمره) بیان نمودیم، یعنی غسل و خوش‌بویی و نماز.

آنگاه پس از پایان نماز یا پس از سوار شدن به مرکبش احرام می‌کند.

سپس اگر متمتع بود می‌گوید: «لَبيكَ اللهُم بِعُمرة»

و اگر قارن بود می‌گوید: «لَبيكَ اللهُم بِحَجَّة وعُمرة»

و اگر مُفرد بود می‌گوید: «لَبيكَ اللهُمَّ حَجّاً».

سپس می‌گوید: «اللهم هذه حجة لا رياء فيها ولا سمعة» (خداوندا این حجی است که ریا و خودنمایی در آن نیست).

سپس همانند پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ لبیک می‌گوید، به این صورت: «لبيكَ اللهم لبيك، لبيكَ لا شريكَ لكَ لبيك، إن الحمدَ والنعمةَ لك والملك لا شريكَ لك». ایشان ـ صلی الله علیه وسلم ـ گاه به این صورت لبیک می‌گفتند: «لَبيكَ إلهَ الحق» و ابن عمر ـ رضی الله عنهما ـ در لبیک خود می‌گفت: «لبيك وسعدَيك، والخيرُ بيَدَيك، والرَّغباءُ إليكَ والعمل». مردان برای گفتن لبیک صدای خود را بلند می‌کنند، اما زنان به اندازه‌ای که بغل دستی‌شان صدایشان را بشنوند لبیک می‌گویند، مگر آنکه مردی نامحرم کنار آنان باشد که در این حالت به صورت سری لبیک می‌گویند.

ـ کسی که می‌ترسد مانعی مانند بیماری یا دشمن یا زندانی شدن یا مانند آن، باعث ناتمام ماندن اعمال حجش شود، شایسته است هنگام احرام اینطور شرط کند که «إن حبسني حابس فمحلي حيث حبستني» (اگر مانعی مرا باز داشت خارج شدنم از احرام همانجایی که است که باز بمانم) یعنی: اگر مانعی مانند بیماری یا دیر شدنی یا جز آن، باعث شد نتوانم اعمال حجم را کامل کنم، پس من همانجا از احرامم خارج خواهم شد. زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به ضباعة دختر زبیر که بیمار شد هنگامی که خواست احرام کند امر نمود تا چنین شرط کند و فرمود: «برای تو نزد پروردگارت همان چیزی است که استثنا کرده‌ای» به روایت بخاری (۵۰۸۹) و مسلم (۱۲۰۷). پس اگر شرط نمود و سپس چیزی رخ داد که مانع از اتمام حجش شد از احرامش بیرون می‌آید و چیزی بر وی لازم نیست.

اما کسی که از مانع یا مشکلی که باعث ناتمام ماندن اعمال حجش شود نمی‌ترسد، شایسته نیست چنین شرطی کند، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ شرط نکرده و دستور هم نداده که کسی [بدون ضرورت] شرط کند، بلکه ایشان به ضباعة بنت زبیر به سبب بیماری‌اش دستور داد شرط کند.

شایسته است که شخص مُحرِم بسیار لبیک بگوید، به ویژه هنگام تغییر اوضاع و زمان، مانند آنکه بر بلندی رود یا پایین آید یا هنگام رسیدن شب یا روز، و پس از آن از الله متعال خشنودی و بهشت او را بخواهد و از آتش جهنم به رحمت او پناه برد.

لبیک گفتن در عمره از هنگام احرام تا آغاز طواف، و در حج از هنگام احرام تا رمی جمره‌ی عقبه در روز عید مشروع است.

ـ غسل کردن برای وارد شدن به مکه:

شایسته است که هنگام نزدیک شدن به مکه اگر برایش امکان داشت غسل نماید، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ هنگام وارد شدن به مکه غسل نمودند. به روایت مسلم (۱۲۵۹).

سپس هنگامی که وارد مسجدالحرام می‌شود اول پای راستش را داخل می‌گذارد و می‌گوید: بسمِ الله والصلاةُ والسلامُ على رسولِ الله اللهمَّ اغفر لي ذنوبي وافتح لي أبوابَ رحمتِك، أعوذُ باللهِ العظيم وبوجهِهِ الكريم وبِسُلطانِهِ القديم مِنَ الشَّيطانِ الرجيم. سپس به برای آغاز طواف به سوی حجر الاسود می‌رود... روش طواف را در پاسخ به سوال (31819) بیان کرده‌ایم.

آنگاه پس از طواف و دو رکعت نماز به محل انجام سَعی می‌رود و میان صفا و مروه سعی می‌کند. در پاسخ به سوال (31819) روش انجام سعی را بیان کرده‌ایم.

کسی که به روش تمتع حج می‌کند نخست برای عمره سعی را انجام می‌دهد. اما مُفرِد و قارِن برای حج سعی را انجام می‌دهند و می‌توانند سعی را به بعد از طواف افاضه موکول نمایند.

ـ تراشیدن یا کوتاه کردن موی سر:

شخصی که در حال حج تمتع است وقتی هفت بار سعی خود را انجام داد، اگر مرد است سر خود را می‌تراشد یا کوتاه می‌کند. تراشیدن و کوتاه کردن باید از همه‌ی سرباشد [نه قسمتی از آن]، و تراشیدن [برای مردان] بهتر از کوتاه کردن است، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ «برای تراشندگان سه بار و برای کوتاه کنندگان یک بار دعا نمود» به روایت مسلم (۱۳۰۳).

مگر آنکه وقت حج نزدیک باشد و فرصت برای رویش موی سر باقی نماند که در این صورت کوتاه کردن موی سر [برای عمره] بهتر است تا بتواند در حج آن را بتراشد، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ یارانش را امر نمود تا برای عمره مویشان را کوتاه کنند، زیرا آمدن آنان به عمره صبح روز چهارم ذی الحجه بود. اما بانوان به اندازه‌ی یک بند انگشت از موی خود را کوتاه می‌کنند.

با انجام این اعمال عمره‌ی شخصی که قصد تمتع دارد انجام شده و بعد از آن کاملا از احرام بیرون می‌آید و همه‌ی کارهایی که شخص غیر محرم انجام می‌دهد را در مورد لباس و خوش بویی و زناشویی و غیره انجام می‌دهد.

مُفرد و قارن اما سر خود را کوتاه نمی‌کنند و نمی‌تراشند و از احرام بیرون نمی‌آیند، بلکه در حال احرام باقی می‌مانند تا آنکه در روز عید پس از رمی جمره‌ی عقبه سر خود را بتراشند یا کوتاه کنند.

سپس در روز ترویه یعنی روز هشتم ذی الحجه، شخص متمتع به هنگام چاشت از جایی که در مکه بوده احرام می‌کند و همان کارهایی که در احرام عمره مستحب است یعنی غسل و خوش بویی و نماز را انجام می‌دهد و و سپس نیت احرام حج می‌کند و به این صورت لبیک می‌گوید که: «لَبيكَ اللهُمَّ حَجاً».

و اگر ترسید مانعی وی را از اتمام حجش باز بدارد شرط می‌کند و می‌گوید: «وإن حبسني حابس فمحلي حيث حبستني» (اگر مانعی مرا باز داشت، خارج شدن من از احرام همانجایی است که باز داشته شده‌ام). اما اگر ترس این را نداشت، شرط نمی‌کند. همچنین مستحب است که تا شروع رمی جمره‌ی عقبه در روز عید، با صدای بلند لبیک بگوید.

ـ رفتن به مِنی

سپس به سوی مِنیٰ می‌رود و نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را به صورت قصر می‌خواند اما آن‌ها را جمع نمی‌کند، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ «در منی نمازها را قصر می‌خواند و جمع نمی‌کرد». قصر یعنی: دو رکعت خواندن نمازهای چهار رکعتی. اهل مکه و دیگران نیز در منی و عرفه و مزدلفه نمازهایشان را قصر می‌کنند زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در حجة الوداع با مردم نماز خواند در حالی که اهل مکه نیز با وی بودند و دستور نداد که نمازشان را کامل بخوانند، حال آنکه اگر واجب بود نمازهایشان را کامل کنند همانند سال فتح مکه به آنان دستور می‌داد. اما از آنجایی که در حال حاضر ساختمان‌های مکه گسترش یافته و مِنیٰ را در بر گرفته، انگار یکی از محله‌های مکه است، بنابراین اهل مکه در مِنیٰ نمازشان را قصر نمی‌کنند.

ـ رفتن به سوی عرفه:

هنگام طلوع خورشید روز عرفه، از منی به سوی عرفه می‌رود و در صورت توانایی تا هنگام ظهر در نمره توقف می‌کند. نمره جایی است دقیقا پیش از عرفه. اما اگر امکانش نبود اشکالی ندارد آنجا توقف نکند زیرا نزول در نمره مستحب است و واجب نیست. هنگامی که وقت نماز ظهر وارد شد نماز ظهر و عصر را به صورت قصر (دو رکعت) با یکدیگر به صورت جمع تقدیم می‌خواند (یعنی در وقت ظهر) همانطور که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ انجام دادند تا وقت بیشتری برای وقوف در عرفه و دعا باقی بماند.

با پایان نماز به ذکر و دعا و زاری به درگاه الله عزوجل می‌پردازد و هر دعایی که دوست داشت را می‌گوید و دستانش را بالا می‌برد و رو به قبله دعا می‌کند حتی اگر کوه عرفه پشت سر او باشد، زیرا سنت این است که برای دعا رو به قبله کند نه کوه، زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ کنار کوه ایستادند و فرمودند: «من اینجا توقف نمودم، اما همه‌ی عرفه محل توقف است».

بیشترین دعای پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در آن موقف بزرگ، این بود که می‌فرمود: «لا إله إلا الله وحده لا شريك له له الملك وله الحمد وهو على كل شيء قدير».

اگر دچار خستگی شد و خواست با دوستانش سخنان مفید بگوید یا به هدف تقویت امید به مطالعه‌ی کتب سودمندی بپردازد، به ویژه کتبی که به کرم و بزرگواری الله عزوجل و پاداش جزیل وی پرداخته است، کارش خوب است. سپس دوباره به تضرع به درگاه خداوند و دعا مشغول شود و فرصت پایان روزِ عرفه را غنیمت شمارد چرا که بهترین دعا، دعای روز عرفه است.

ـ رفتن به مُزدَلفه:

هنگام غروب خورشید به سوی مزدلفه حرکت می‌کند و هنگامی که به آنجا رسید مغرب و عشاء را با یک اذان و دو اقامه به جای می‌آورد. اما اگر ترسید پس از نیمه شب به مزدلفه برسد در راه نماز را به جای می‌آورد و به تاخیر انداختن نماز تا پس از نیمه شب جایز نیست.

شب را در مزدلفه می‌ماند و با فرا رسیدن فجر نماز صبح را در اول وقتش با یک اذان و اقامه می‌خواند و به سوی مشعر الحرام می‌رود (مشعر الحرام همان جایی است که مسجد مزدلفه قرار دارد). در آنجا توحید الله و تکبیرش را می‌گوید و هر دعایی که دوست داشت می‌گوید تا وقت اِسفار شود (اسفار وقتی است پیش از طلوع خورشید که هوا کاملا روشن شده است). اما اگر نتوانست به مشعر الحرام برود در همان جا دعا می‌کند زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «من اینجا توقف نمودم ولی همه‌اش (یعنی همه‌ی مزدلفه) محل وقوف است». و در حال ذکر و دعا به سوی قبله رو می‌کند و دستانش را بلند می‌کند.

ـ رفتن به منی:

هنگامی که هوا پیش از طلوع خورشید به خوبی روشن شد به سوی مِنی می رود و در وادی محسر (دره‌ای بین مزدلفه و منی) سرعتش را بیشتر می‌کند. پس از رسیدن به منی، رمی جمره‌ی عقبه که آخرین جمره و نزدیک‌ترین آن‌ها به مکه است را با هفت سنگریزه پی در پی که تقریبا به اندازه‌ی بادام زمینی باشند انجام می‌دهد و همراه پرتاب هر سنگریزه تکبیر می‌گوید. سنت در رمی جمره‌ی عقبه این است که روبروی آن قرار گیرد به طوری که مکه در سمت چپ و منی در سمت راستش باشد. پس از پایان رمی جمره‌ی عقبه قربانی‌اش را انجام می‌دهد، سپس سرش را کوتاه می‌کند، یا اگر مرد است سرش را می‌تراشد و بانوان به اندازه‌ی یک بند انگشت موی خود را کوتاه می‌کنند. با این کار حاجی تحلیل اول را انجام می‌دهد و از احرام بیرون می‌آید و همه‌ی کارها به جز جماع با همسرش بر وی حلال می‌شود. سپس به مکه می‌رود و طواف و سعی حج را انجام می‌دهد و سپس تحلیل دومش هم کامل شده و همه‌ی چیزهایی که به سبب احرام بر وی حرام شده بود دوباره برایش حلال می‌گردد.

سنت این است که پس از رمی و تراشیدن سرش وقتی می‌خواهد برای طواف به مکه برود، از خوش‌بویی استفاده کند، زیرا عائشه ـ رضی الله عنها ـ می‌گوید: «من پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ را پیش از آنکه احرام کند و پس از آنکه از احرام خارج می‌شد پیش از طواف خوش بو می‌کردم» به روایت بخاری (۱۵۳۹) و مسلم (۱۱۸۹).

پس از طواف و سعی به منی بر می‌گردد و شب یازدهم و دوازدهم در آنجا می‌ماند و جمرات سه‌گانه را در این دو روز پس از زوال خورشید (وقت نماز ظهر) به جای می‌آورد. بهتر آن است که در حال پیاده رمی کند اما اگر سواره رمی کند اشکالی ندارد. نخست جمره‌ی اول که دورترین جمره از مکه است را با هفت سنگریزه‌ی پی در پی رمی می‌کند و با هر سنگریزه تکبیر می‌گوید، سپس اندکی جلو می‌رود و به مدتی طولانی هر دعایی که خواست می‌کند، اما اگر ایستادن و دعا برایش سخت بود هر اندازه که توانش را دارد، حتی اندکی دعا می‌کند تا سنت را انجام داده باشد.

سپس جمره‌ی میانی را با هفت سنگریزه‌ی پشت سر هم می‌زند و با هر بار پرتاب سنگریزه‌ها تکبیر می‌گوید، و پس از پایان رمی به سمپ چپ می‌رود و رو به قبله دستانش را به دعا بلند می‌کند و اگر توانست مدتی طولانی به دعا می‌ایستد و گرنه در حد توان دعا می‌کند و شایسته نیست ایستادن برای دعا را ترک کند زیرا این کار سنت است و بسیاری از مردم از روی نادانی یا اهمال آن را ترک می‌کنند. هر چه سنت بیشتر ترک شده باشد انجام و انتشار آن میان مردم بیشتر مورد تاکید است تا از بین نرود.

سپس جمره‌ی عقبه را با هفت سنگریزه‌ی پی در پی می‌زند و همراه با هر سنگریزه تکبیر می‌گوید و پس از پایان بدون آنکه دعا کند می‌رود.

پس از پایان رمی جمار در روز دوازدهم اگر خواست تعجیل می‌کند و از مِنی خارج می‌شود و اگر خواست تاخیر می‌کند و شب سیزدهم در آنجا می‌ماند و سپس بعد از زوال روز سیزدهم جمرات سه‌گانه را مانند روز گذشته رمی می‌کند. تاخیر و ماندن شب سیزدهم بهتر است و در صورتی واجب می‌شود که پس از غروب روز دوازدهم در منی باشد که در این صورت لازم است تا رمی جمرات سه‌گانه پس از زوال روز بعد صبر کند. اما اگر بدون اختیار وی خورشید روز دوازدهم غروب کرد و وی همچنان در منی بود مثلا بار سفر را بسته بود و سوار وسیله‌ی نقلیه بود اما به سبب ترافیک و ازدحام تا غروب در منی باقی ماند در این صورت لازم نیست که حتما تاخیر نماید زیرا ماندنش تا غروب به اختیار وی نبوده است.

و هر گاه خواست از مکه به سوی سرزمین خود خارج شود حتما پیش از رفتن طواف وداع را انجام می‌دهد زیرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «کسی قصد رفتن نکند مگر آنکه آخرین عهد وی با خانه [کعبه] باشد» به روایت مسلم (۱۳۲۷) و در روایتی دیگر می‌فرماید: «مردم امر شده‌اند که آخرین عهدشان با خانه [کعبه] باشد، جز آنکه برای حائض تخفیف قرار داده شده است» به روایت بخاری (۱۷۵۵) و مسلم (۱۳۲۸).

بنابراین زنی که در عادت ماهیانه یا خون‌ریزی پس از زایمان است طواف وداع بر وی لازم نیست و درست نیست که برای وداع کنار در مسجدالحرام بایستد زیرا چنین چیزی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ نقل نشده است.

هنگامی که شخص قصد سفر و بازگشت به سرزمینش نمود آخرین کاری که نزد خانه کعبه انجام می‌دهد طواف است، اما اگر پس از طواف وداع برای انتظار دوستانش یا جمع کردن وسایلش منتظر بماند یا چیزی را در راه خریداری کند اشکالی ندارد و نیازی به انجام دوباره‌ی طواف نیست، مگر آنکه نیت کند بازگشتش را به تاخیر اندازد، مثلا در آغاز روز طواف وداع نماید سپس سفرش را تا پایان روز به تاخیر بیندازد که در این صورت باید طواف را دوباره تکرار کند تا آخرین کارش نزد خانه باشد.

نکته

کسی که برای حج یا عمره احرام نموده باید موارد زیر را رعایت کند:

۱- باید به شرایع دینی که خداوند برای وی واجب کرده مانند نماز در وقت آن همراه با جماعت پایبند بماند.

۲- از رفتار و کردار و گفتار زشت و سرکشی دوری کند، چرا که الله متعال می‌فرماید:

﴿فَمَن فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلاَ رَفَثَ وَلاَ فُسُوقَ وَلاَ جِدَالَ فِي الْحَجِّ﴾ [بقره: ۱۹۷]

(پس هر کس در این [ماه] ها حج را [بر خود] واجب گرداند [بداند که] در اثنای حج همبستری و گناه و جدال [روا] نیست).

۳- در مشاعر حرام و دیگر اماکن از آزار رساندن به مسلمانان با گفتار و کردار خودداری کند.

۴- از همه‌ی ممنوعات احرام دوری کند:

الف) چیزی از مو یا ناخن‌های خود را برندارد. اما در آوردن خار از بدن اشکالی ندارد حتی اگر موجب بیرون آمدن خون شود.

ب) پس از احرام از عطر و خوش بویی بر روی لباس یا بدن یا خوراک و نوشیدنی‌اش خودداری کند و از صابون خوش بو استفاده نکند. اما اثر عطری که قبل از احرام استفاده کرده اشکالی ندارد.

ج) شکار را نکشد.

د) با همسر خود همبستری نکند.

ه) کارهایی مانند لمس و بوسیدن از روی شهوت انجام ندهد.

و) خود عقد نکاح نبندد و برای کسی عقد نکاح نبندد و برای خود و دیگری خواستگاری نکند.

ز) دستکش به دست نکند؛ اما پیچاندن پارچه به دور دست اشکالی ندارد.

این هفت مورد برای مرد و زن ممنوع است.

اما مواردی که مخصوص مردان است:

ـ سر خود را با چیزی که مستقیما بر روی آن قرار می‌گیرد نپوشاند (مانند کلاه و دستمال و...)، اما قرار گرفتن در زیر سایه‌ی چتر و سقف اتوموبیل و خیمه و آوردن سایه بان برای وی اشکالی ندارد.

ـ پیراهن و عمامه و برنس (نوعی لباس که کلاه سرخود دارد) و شلوار و خُف (پاپوش) نپوشد. اما اگر ازار نیافت می‌تواند شلوار بپوشد، و اگر نعلین نیافت می‌تواند پاپوش به پا کند.

ـ هر آنچه در معنای موارد پیشین است نپوشد، مانند عبا و قبا و کلاه و زیرپوش و مانند آن.

ـ پوشیدن نعلین (دمپایی) و انگشتر و عینک و گوشی و به دست کردن ساعت و انداختن ساعت به دور گردن و استفاده از کمربند برای بستن کیف جایز است.

ـ استفاده از صابون و استحمام با مواد غیر خوشبو و شستن سر و چنگ زدن سر برای شستشو جایز است حتی اگر بدون قصد باعث ریختن مو شود.

ـ زن در حال احرام نقاب نمی‌پوشد. نقاب یعنی روبنده‌ای که با آن صورتش را می‌پوشاند و جلوی چشمانش دو سوراخ است. همینطور پوشیدن برقع در حال احرام جایز نیست. سنت این است که زن چهره‌ی خود را در حال احرام نپوشد مگر آنکه مردان نامحرم او را ببینند که در این صورت باید چهره‌ی خود را در حال احرام و غیر آن بپوشاند.

مراجعه نمایید به کتاب «مناسك الحج والعمرة» اثر شیخ آلبانی رحمه الله و کتاب «صفة الحج والعمرة» و کتاب «المنهج لمرید العمرة والحج» اثر شیخ ابن عثیمین رحمه الله.

اسلام سوال و جواب


مقدار فدیه برای کسی که به سبب پیری یا بیماری روزه نگرفته است
پدر من کل ماه رمضان را به سبب ناتوانی از روی پیری و بیماری‌اش روزه نگرفت و سپس قبل از آنکه قضایش را به جای آورد از دنیا رفت. ما به عنوان کفاره‌ی ایشان مبالغی به فقرا دادیم سپس شنیدیم که کفاره جز به صورت غذا دادن صحیح نیست. آیا کفاره‌ی او را دوباره بدهیم؟ و مقدار آن چقدر است؟

الحمدلله

اولا:

جمهور فقها از جمله مالکیان و شافعیان و حنبلیان بر این مذهب هستند که دادن پول به عنوان فدیه‌ی روزه صحیح نیست و واجب این است که غذا داده شود، زیرا خداوند متعال فرموده است:

﴿وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ﴾ [بقره: ۱۸۴]

(و بر کسانی که [روزه برایشان] طاقت‌فرسا است، فدیه‌ای است که غذا دادن به بینوایان است).

ابن عباس ـ رضی الله عنهما ـ می‌گوید: «منظور مرد و زن کهنسالی است که توانایی روزه ندارند پس به جای هر روز به بینوایی غذا می‌دهند» به روایت بخاری (۴۵۰۵).

و در فتاوای کمیسیون دائمی فتوا (۱۰/ ۱۹۸) آمده است: «هرگاه پزشکان تشخیص دادند که بیماری شما که به سبب آن نمی‌توانید روزه بگیرید قابل درمان نیست، باید به جای هر روز به یک بینوا نیم صاع از غذای غالب سرزمینی که در آن زندگی می‌کنید ـ خرما یا غیر آن ـ را به جای ماه‌های گذشته [که به سبب بیماری روزه نگرفته‌اید] و آینده بدهید، و اگر به تعداد روزهایی که روزه نگرفته‌اید به یک بینوا غذا دهید نیز کافی است، اما دادن وجه نقد جایز نیست».

بنابراین کهنسال یا بیماری که امیدی به شفایش نیست به جای هر روز به یک بینوا غذا می‌دهد، یعنی نیم صاع خرما یا برنج یا هر غذایی که جزو غذای اصلی آن سرزمین است و نیم صاع تقریبا برابر با یک کیلو و نیم است. مراجعه کنید به «فتاوی رمضان» (۵۴۵).

وی می‌تواند همه‌ی این فدیه را یک جا در پایان ماه دهد، مثلا چهل و پنج کیلو برنج را یک جا بدهد، و اگر غذایی فراهم کند و بینوایان را یکجا به آن دعوت کند باز خوب است، به دلیل کاری که انس ـ رضی الله عنه ـ انجام دادند.

ثانیا:

اگر شما بنابر قول علمایی که فتوا بر صحیح بودن دادن پول می‌دهند، به جای غذا به فقرا پول داده‌اید لازم نیست که دوباره فدیه بدهید، اما اگر بنابر رای خودتان [نه علما] چنین کرده‌اید واجب است که دوباره فدیه دهید و این کار به احتیاط و نیکی برای پدرتان ـ رحمه الله وغفر له ـ نزدیک‌تر است.

والله اعلم

اسلام سوال و جواب


اگر به جای شخص از دنیا رفته صدقه دهد، آیا اجر صدقه به خود وی هم می‌رسد؟
بیشتر پاسخ‌های شما درباره‌ی مساله‌ی صدقه به جای میت مبهم است؛ از این نظر که ندیدم توضیح دهید کسی که به جای میت صدقه می‌دهد خودش چیزی نصیبش می‌شود؟ یعنی اگر من از این صدقه هیچ اجری نبرم و پاداشش به دیگری برسد چرا باید دیگری را بر خودم ترجیح دهم در حالی که من اجر کامل آن را می‌خواهم چون آنطور که گمان می‌کنم درباره‌ی اعمال آخرت نمی‌شود ایثار و فداکاری کرد؟ مخصتر بگویم: من فکر می‌کردم ثواب صدقه به خود من هم می‌رسد و همانند آن به کسی که ثواب را به او اهدا می‌کنم هم خواهد رسید، حالا اگر اینطور نباشد چرا باید دیگری را بر خودم ترجیح دهم؟ با اینکه پدر فوت شده حق بزرگی بر گردن فرزندش دارد زیرا وی را تربیت کرده و مخارج او را فراهم کرده است.

الحمدلله

ثواب صدقه‌ای که به جای میت داده شود به اجماع مسلمانان به او می‌رسد. پیشتر در پاسخ سوال (42384) به این مساله پرداخته‌ایم.

همینطور ثواب این کار به شخصی که صدقه داده هم می‌رسد.

دلیل آن روایت امام مسلم در صحیح وی (۱۰۰۴) از عائشه ـ رضی الله عنها ـ است که می‌گوید: مردی خطاب به پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ گفت: مادرم ناگهانی درگذشته و گمان می‌کنم اگر می‌توانست حرف بزند حتما صدقه می‌داد؛ آیا اگر به جایش صدقه دهم پاداشی خواهم برد؟

فرمود: «آری».

نووی ـ رحمه الله ـ می‌گوید: «این حدیث دال بر جایز بودن صدقه به جای میت و استحباب این کار است، و اینکه ثواب آن به میت می‌رسد و به وی سود می‌رساند و همینطور به کسی که [به جای میت] صدقه داده است و مسلمانان بر همه‌ی این موارد اجماع دارند». (شرح صحیح مسلم: ۱۱/ ۸۴).

شیخ بن باز ـ رحمه الله ـ می‌گوید: «صدقه به میت سود می‌رساند و امید است که اجری همانند آنچه به میت می‌رسد به خود شخص صدقه دهنده نیز برسد زیرا او احسان نموده و بخشش کرده و برای همین انتظار است همانند آنچه بخشش کرده به خودش نیز برسد، همانطور که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «هر که به سوی خیری راهنمایی کند همانند اجر انجام دهنده‌اش را خواهد داشت» پس مومن اگر به خیری دعوت دهد یا برای کسی دیگر کار نیکی انجام دهد امید اجری مانند آن را خواهد دشت، یعنی اگر به جای پدر یا مادرش صدقه دهد یا کاری مانند آن انجام دهد، کسی که برایش صدقه داده شده اجر می‌برد و کسی که آن را انجام داده نیز ثواب خواهد برد.

همینطور اگر به جای پدر یا مادرش حج به جای آورد خودش ثواب می‌برد و پدر و مادرش نیز اجر خواهند برد و امید است اجر او همانند آن‌ها یا بیشتر باشد، زیرا هم خود کاری که انجام داده نیک بوده و هم صله‌ی رحم و نیکی به پدر و مادر به حساب می‌آید. همینطور کارهای دیگر مانندِ آن، و فضل پروردگار گسترده است.

قاعده‌ی شریعت درباره‌ی این گونه موارد چنین است که: هرکه در حق دیگری نیکوکاری کند اجری بس بزرگ دارد و اگر کار خیری را به جای دیگری انجام دهد امید این است که پاداشی همانند کسی که برایش نیکی کرده به دست آورد».

فتاوی نور علی الدرب (۱۴/ ۳۱۳).

والله اعلم

سایت اسلام سوال و جواب


نصیحتی برای پس از رمضان
برای پس از رمضان چه توصیه‌ای می‌کنید؟

پاسخ:

الحمدلله

آیا روزه‌دار پس از رمضان نیز همانطوری خواهد ماند که در رمضان بود، یا مانند آن زنی خواهد شد که رشته‌ی خود را پس از محکم بافتن یکی یکی از هم باز می‌کند؟ آیا او که در رمضان روزه می‌گرفت و قرآن می‌خواند و صدقه می‌داد و بخشش می‌کرد و شب را به دعا و نماز می‌گذراند، پس از رمضان نیز به همین حال خواهد ماند یا راهی دیگر یعنی راه شیطان را در پیش خواهد گرفت و مرتکب گناهان می‌شود و خشم پروردگار را به جان می‌خرد؟

ثبات مومن و شکیبایی او بر کار نیک پس از ماه رمضان نشانه‌ی پذیرشِ اعمالش نزد پروردگار کریم است، اما ترک عمل صالح پس از رمضان و در پی گرفتن راه‌های شیطان دلیلی است بر ذلت و بی‌ارزشی و خذلان، چنانکه حسن بصری ـ رحمه الله ـ می‌گوید: «نزد او ارزش نداشتند که مرتکب معصیتش شدند و اگر منزلتی داشتند آنان را از گناه حفظ می‌کرد». اگر بنده نزد الله بی‌ارزش شود نزد هیچکس منزلت نخواهد یافت:

﴿وَمَن يُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ﴾ [حج: ۱۸]

(و هرکه را الله خار کند گرامی دارنده‌ای نخواهد داشت).

باعث تعجب است که برخی از مردم در ماه رمضان روزه می‌گیرند و شب‌ها به نماز می‌ایستند و صدقه و انفاق می‌کنند و به استغفار می‌پردازند و اهل طاعت می‌شوند سپس تا رمضان به پایان رسید فطرتشان برعکس شده و اخلاقشان بد می‌شوند و می‌بینی نماز و اعمال خیر را ترک گفته‌اند و دوباره به ارتکاب معاصی روی آورده‌اند و از طاعت آن پروردگار قُدوسِ سلام دور شده‌اند.

چه بد قومی هستند آنان که خداوند را نمی‌شناسند مگر در رمضان...

شایسته‌ی مسلمان است که رمضان را همچون صفحه‌ای جدید برای توبه و بازگشت و مداومت بر طاعت و مراقبت الله در هر لحظه قرار دهد، بنابراین مسلمان باید پس از رمضان نیز به طاعات و نیکی‌ها ادامه داده و از گناهان و بدی ها دوری گزیند و به کارهایی که در رمضان باعث نزدیکی‌اش به پروردگار بود ادامه دهد.

الله جل وعلا می‌فرماید:

﴿وَأَقِمِ الصَّلاَةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِّنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ﴾ [هود: ۱۱۴]

(و در دور طرف روز و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار، زیرا خوبی‌ها بدی‌ها را از میان می‌برد. این پندی است برای پند گیرندگان).

و پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «و در پی بدی نیکی انجام ده تا آن را پاک سازد و با مردم به اخلاقی نیک رفتار کن».

شکی در این نیست که وظیفه‌ای که خداوند برای آن بندگانش را آفریده، عبادتِ او به یگانگی است، و این وظیفه با ارزش‌ترین و بالاترین هدف یعنی محقق ساختن عبودیت الله عزوجل است، که در رمضان به شکلی زیبا محقق می‌گردد. در این ماه مردم را می‌بینیم که دسته دسته و فرد فرد به سوی خانه‌های خدا می‌روند و به انجام نمازهای فرض در اوقات آن و صدقات توجه نشان می‌دهند و در این زمینه‌ها با یکدیگر رقابت می‌کنند و بی‌شک این همان چیزی است که باید برایش رقابت کرد و این مردم برای کاری که می‌کنند پاداش دارند، اما در پایان قضیه‌ی اصلی این است: خداوند کدام‌یک از آنان را با سخن ثابت در دنیا و آخرت پایدار می‌سازد؟ کسی که خداوند او را ثبات و پایداری بدهد پس از رمضان نیز به این اعمال نیک ادامه خواهد داد. الله عزوجل می‌فرماید:

﴿إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ وَالَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَمَكْرُ أُوْلَئِكَ هُوَ يَبُورُ﴾ [فاطر: ۱۰]

(سخنان پاک به سوی او بالا می‌رود و کار شایسته به آن رفعت می‌بخشد و کسانی که با حیله و نیرنگ کارهای بد می‌کنند عذاب سختی خواهند داشت و نیرنگشان خود تباه می‌شود).

پس شکی در این نیست که کار نیک از بزرگترین عوامل نزدیکی بنده به پروردگار در هر زمانی است. پروردگار رمضان همان پروردگار جمادی و شعبان و ذی الحجه و محرم و صفر و دیگر ماه‌ها است، زیرا عباداتی که الله جل و علا برای ما مشروع نموده در ارکان پنج گانه نمود می‌یابد که روزه فقط یکی از آن‌هاست که وقتش محدود است و با پایان رمضان به پایان رسیده و سپس ارکان دیگر باقی می‌ماند که شامل حج و نماز و زکات است. ما در برابر خداوند مسئولیم و باید این ارکان را نیز به همان صورتی که باعث خشنودی الله است انجام دهیم و تلاش کنیم تا وظیفه‌ای را که برایش خلق شده‌ایم به انجام برسانیم:

﴿وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ﴾ [ذاریات: ۵۶]

(و جن و انس را نیافریده‌ام مگر برای آنکه مرا بپرستند).

پیامبر ما ـ صلی الله علیه وسلم ـ نیز یاران خود را به سبقت جویی در کارهای خیر و شتاب در آن ارشاد نموده و فرموده است: «چه بسا یک درهم [نقره‌ای] که از دیناری [طلایی] پیشی گرفته است، و بهترین صدقه، صدقه‌ای است که از روی بی‌نیازی باشد» (یعنی صاحبش پس از آن بی‌چیز نشود) و بیان داشته صدقه دهنده‌ای که سالم است و مال‌دوست و از فقر می‌ترسد اما در عین حال صدقه می‌دهد، این صدقه‌ی او نزد الله در ترازوی اعمالش سنگینی خواهد کرد، اما آنکه صدقه را به فردا می‌اندازد و وقتی بیمار شد می‌گوید این برای فلانی و برای فلانی، ترس این است که عملش ساقط و بی‌ارزش شود. الله متعال می‌فرماید:

﴿إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا (۱۷) وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا﴾ [نساء: ۱۷ – ۱۸]

(توبه نزد الله تنها برای کسانی است که از روی نادانی مرتکب گناه می‌شوند، سپس به زودی توبه می‌کنند؛ اینان هستند که الله توبه‌شان را می‌پذیرد و الله دانای حکیم است (۱۷) و توبه‌ی کسانی که گناه می‌کنند تا وقتی که مرگ یکی از آنان فرا رسد می‌گوید اکنون توبه کردم پذیرفته نیست و [همچنین توبه‌ی] کسانی که در حال کفر می‌میرند پذیرفته نخواهد شد؛ آنانند که برایشان عذابی دردناک آماده کرده‌ایم).

بنابراین مومن متقی باید خشیت الله سبحانه و تعالی را در دل داشته و بر طاعت الله متعال حریص باشد و به این تقوا پایبند مانده و همیشه در راه خیر و دعوت و امر به معروف و نهی از منکر تلاش کند. روزها و شب‌های زندگی مومن همانند یک انبار است که باید ببیند در این انبار چه چیزی ذخیره می‌کند، اگر خیر است که در روز قیامت نزد پروردگارش به نفع او شهادت خواهد داد و اگر جز آن بود وبالی خواهد شد بر گردنش. از الله متعال خواهانم من و شما را از خسران و زیان نجات دهد.

همچنین علما ـ رحمهم الله ـ گفته‌اند: یکی از نشانه‌های پذیرش اعمال بنده این است که خداوند به وی توفیق دهد تا پس از هر نیکی، کار نیک دیگری انجام دهد، یعنی اگر خداوند عبادت رمضان بنده را بپذیرد و بنده از این مدرسه استفاده ببرد و بر طاعت الله استقامت ورزد در این صورت وی در رکاب کسانی است که راه پایداری را در پیش گرفته و دعوت الله را استجابت گفته‌اند. الله متعال می‌فرماید:

﴿إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ (۳۰) نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ﴾ [فصلت: ۳۰ – ۳۱]

(در حقیقت کسانی که گفتند پروردگار ما الله است، سپس ایستادگی کردند ملائکه بر آنان فرود می‌آیند [و می‌گویند:] نترسید و غمگین نباشید و به بهشتی که وعده یافته بودید شاد باشید (۳۰) در زندگی دنیا و در آخرت ما دوستان شماییم و هرچه دلتان بخواهد در [بهشت] برای شماست و هر چه خواستارش باشید در آنجا خواهید داشت).

و می‌فرماید:

﴿وَمَن يَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ﴾ [مائده: ۵۶]

(و هر کس الله و پیامبر او و کسانی که ایمان آورده‌اند را به دوستی بگیرد [او پیروز است زیرا] حزب الله همان پیروزمندانند).

و همچنین می‌فرماید:

﴿إنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ [احقاف: ۱۳]

(بی‌شک کسانی که گفتند پروردگار ما الله است سپس ایستادگی کردند نه ترسی بر آنان است و نه غمگین می‌شوند).

بنابراین عرصه‌ی استقامت از ماه رمضان تا ماه رمضان دیگر ادامه دارد، زیرا رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «نماز تا نماز و رمضان تا رمضان و حج تا حجِ دیگر پاک کننده‌ی گناهانی است که بین آن‌ها رخ داده، اگر [بنده] از گناهان کبیره دوری گزیند». و الله سبحانه و تعالی می‌فرماید:

﴿إِن تَجْتَنِبُواْ كَبَآئِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُم مُّدْخَلًا كَرِيمًا﴾ [نساء: ۳۱]

(اگر از گناهان بزرگی که از آن نهی شده‌اید دوری کنید بدی‌های شما را از شما می‌زداییم و شما را در جایگاهی گرامی در می‌آوریم).

پس شایسته‌ی مومن است که از همان آغازِ تکلیف تا هنگام مرگ بر مرکب استقامت و کشتی نجات بنشیند و زیر سایه‌ی لا اله الا الله حرکت کند و خود را در سایه‌ی نعمت‌های الله بدارد، چرا که این دین، حق است و خداوند با استقامت و پایداری در این ماه بر ما منت نهاده، یعنی اوست که با روزه و دعا و پذیرش این دعا به ما لطف نموده، بنابراین برادر و خواهرم فراموش نکن که به خوبی از این توفیق محافظت نمایی و با بدی‌ها و کارهای باطل آن را از بین نبری. تلاش کن خیر و سعادت را در راه خود بکاری و با خواستن خشنودی الله و پیامبرش و آخرت پا در رکاب آخرت بگذاری، آن وقت است که به تو خواهند گفت: بشارتت باد به بهشتی که عرضش به اندازه‌ی آسمان‌ها و زمین است، بهشتی که برای متقیان آماده شده است؛ و آنگاه است که منادی پروردگار را لبیک گفته‌ای که می‌گوید: ای خواستار خیر، روی آورد، زیرا الله در این ماه کسانی را از آتش جهنم آزاد می‌کند، و گفته می‌شود: ای خواستار بدی، دست نگه دار... و همینطور این سخن رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ را لبیک گفته‌ای که می‌فرماید: «هر که رمضان را از روی ایمان و احتساب پاداش به نماز ایستد، گناهان گذشته‌اش آمرزیده می‌شود، و هر که شب قدر را از روی ایمان و احتساب به نماز ایستد گناهان گذشته‌اش آمرزیده می‌شود».

از الله متعال که با توفیق روزه و اعتکاف و عمره و صدقات بر ما منت نهاد خواهانم با توفیق هدایت و تقوی و پذیرش اعمال و ادامه‌ی کارهای نیک و پایداری بر آن نیز بر ما منت نهد چرا که استمرار کارهای نیک از بزرگترین عوامل نزدیکی به الله است، به همین سبب است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در پاسخ مردی که از وی خواهان توصیه شده بود، فرمود: «بگو به الله ایمان آوردم، سپس پایداری ورز» (متفق علیه).

و در روایتی نزد امام احمد آمده که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: «بگو به الله ایمان آوردم، سپس پایداری بورز» آن مرد گفت: همه‌ی مردم این را می‌گویند! رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمود: «قومی پیش از شما نیز چنین گفتند، اما استقامت نورزیدند». بنابراین شایسته‌ی مومنان است که در طاعت الله به استقامت خود ادامه دهند:

﴿يُثَبِّتُ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللّهُ مَا يَشَاءُ﴾ [ابراهیم: ۲۷]

(الله کسانی را که ایمان آورده‌اند در دنیا و آخرت با سخن استوار، ثابت می‌گرداند و ستمگران را گمراه می‌سازد و الله هر چه بخواهد انجام می‌دهد).

آنکه بر طاعت پروردگار پایداری می‌ورزد در واقع دعای خودش را استجابت نموده که هر روزی بیش از بیست و پنج بار می‌گوید: ﴿اهدنا الصراط المستقيم﴾. چرا این را در سوره‌ی فاتحه به زبان می‌آوریم و کاملا معتقدیم اگر راه مستقیم را در پیش گیریم مورد مغفرت پروردگار قرار خواهیم گرفت، اما از انجام عملی آن تنبلی می‌ورزیم؟ بنابراین باید تقوا پیشه کنیم و این سخن را در عمل و در اعتقاد و سخن پیاده سازیم و در رکاب ﴿اهدنا الصراط المستقيم﴾ حرکت کنیم و در پلکان سالکان میان ایاک نعبد و ایاک نستعین و زیر سایه‌ی اهدنا الصراط المستقیم به سوی بهشت‌هایی حرکت کنیم که پهنایش به وسعت آسمان‌ها و زمین است و کلیدش لا اله الا الله است.

مردم پس از پایان رمضان به گروه‌های گوناگونی تقسیم می‌شوند که بارزترین آن دو گروه است: گروهی که می‌بینی در رمضان در امر طاعت تلاش بسیاری می‌کنند و آنان را جز در حال سجده یا نماز یا خواندن قرآن یا گریان نمی‌بینی به طوری که حالِ آنان تو را به یاد برخی از عابدان سلف می‌اندازد و از شدت زحمتی که برای عبادت متحمل می‌شوند دلت برایشان می‌سوزد، اما به محض تمام شدن این ماه پرفضیلت دوباره به سهل انگاری و گناهان باز می‌گردند، انگار در این ماه اسیر طاعات بوده‌اند و اکنون که آزاد شده‌اند دوباره به شهوت‌ها و غفلت و لغزش روی آورده و شاید گمان می‌کنند این یک ماه عبادت باعث از بین رفتن غم‌ها و غصه‌هایشان می‌شود، غافل از آنکه گناهان سبب هلاکت است، زیرا گناه همانند زخم است و چه بسا یک زخم به هلاکت انسان بیانجامد. چه بسا گناهی که بنده را از گفتن لا اله الا الله در هنگام مرگ محروم ساخته است.

او پس از آنکه یک ماه کامل را با ایمان و قرآن و دیگر عوامل قرب الهی زندگی کرده بود دوباره عقب نشینی کرده و به حال گذشته‌اش باز گشته است. اینان بندگان مواسم هستند و خداوند را جز در مواسم خاص یا به هنگام سختی‌ها و تنگناها نمی‌شناسند و بد روشی است این روش که گاه برای درخواستی که از خداوند دارند رو به نماز می‌آورند و همینکه کارشان انجام شد دیگر نه سراغی از نماز می‌گیرند و نه روزه.

اما عبادت یک ماه کامل اگر دوباره انسان به همان روش زشتش باز گردد چه فایده‌ای دارد؟

گروه دوم کسانی هستند که از فراق رمضان دردمند و اندوهگین می‌شوند زیرا در این ماه شیرینی ایمان را تجربه کرده‌اند و در نتیجه تلخی صبر برایشان آسان شده زیرا حقیقت نفس خود و ضعف و نیاز آن به مولای عزوجل را دانسته‌اند، چرا که آنان حقیقتا روزه گرفته‌اند و از روی شوق به نماز ایستاده‌اند، در نتیجه اشک‌هایشان برای وداع رمضان جاری است و دل‌هایشان لرزان، در نتیجه گناهکارشان امید آزادی از آتش و رسیدن به کاروان پذیرفته شدگان را دارد. حال ای برادر از خود بپرس: تو از کدامین گروهی؟

برای خدا بگو، آیا این دو گروه یکی هستند؟

﴿الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْلَمُونَ﴾ [نحل: ۷۵]

(ستایش مخصوص الله است، بلکه بیشترشان نمی‌دانند).

مفسران در تفسیر سخن الله متعال که می‌فرماید: ﴿قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلَى شَاكِلَتِهِ﴾ (بگو هر کس بر حسب ساختار خود عمل می‌کند) می‌گویند: هر انسانی بر حسب همان اخلاقی که بر آن شکل گرفته باشد عمل می‌کند، و این نکوهشی برای کافر و ستایشی برای مومن است.

همینطور بدان بیشترین اعمالی که الله دوست دارد آن‌هایی است که دوام داشته باشد هرچند کم باشد. رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ می‌فرماید: «ای مردم کارهایی را انجام دهید که توانایی‌اش را دارید، زیرا الله خسته نمی‌شود و خودتان خسته می‌شوید، و محبوبترین کارها برای الله آن است که دوام داشته باشد هرچند کم باشد و آل محمد هرگاه عملی را انجام می‌دادند بر آن مداومت می‌ورزیدند» به روایت مسلم.

و هنگامی که از رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ درباره‌ی محبوب‌ترین عمل نزد الله پرسیدند، فرمود: «بادوام‌ترین آن، اگر چه کم باشد».

از ام المومنین عائشه ـ رضی الله عنها ـ پرسیدند: عمل رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ چگونه بود؟ آیا روزی خاص را [برای عبادت بیشتر] مشخص می‌کرد؟ فرمود: «نه، کار وی مداوم [و همیشگی] بود، و کدام یک از شما می‌تواند آنچه را رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ انجام می‌داد انجام دهد؟». بنابراین تلاش کن بر حسب توانایی خود بر عبادات پایبند بمانی و مدوامت ورزی.

وصلى الله على نبينا محمد وعلى آله وصحبه وسلم

مجلة الدعوة، شماره‌ی ۱۷۷۴، صفحه‌ی ۱۲.


مهاجرین و انصار چه کسانی هستند؟
آیا امکان دارد ما را با گذشتگان آشنا نموده و مختصری از شرح‌حال انصار و مهاجرین و نام‌های برخی از صحابه‌ی گرامی ـ رضی الله عنهم وارضاهم ـ که از جمله‌ی آنها بوده‌اند را بگویید؟

 الحمدلله

اولا: مهاجرین و انصار، یاران و شاگردان رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ بوده و برترین افراد این امت و بلکه بعد از پیامبران و رسولان، برترین افراد بشر به صورت عموم می‌باشند.

دل‌های آنها آکنده از محبت الله ـ تعالی ـ و بزرگداشت، ترس و ایمان به او بود. رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ را از جان‌هایشان بیشتر دوست داشته و در این امر صادق بودند آن هم در بالاترین درجات صدق، و به همین دلیل جان و مال و هرچه داشتند را در راه یاری این دین، دفاع از آن، انتشار آن و هدایت مردم به سویش، فدا کردند.

در میان بشر از لحاظ کمالِ ایمان و عبادت و اخلاق نیکو هیچ‌کس مانند آنها نبوده و نخواهد بود.

سزاوار این بودند که الله آنان را در آیات بسیاری از قرآن کریم بستاید و رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در احادیث فراوانی از آنها تعریف کند.

مهاجرین کسانی هستند که پیش از فتح مکه مسلمان شده و به سوی رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ در مدینه هجرت کردند و آنجا را کاشانه‌ی خود قرار دادند، سرزمین و اموال و خانواده‌هایشان را به خاطر اشتیاق به آنچه نزد الله است و در طلب خشنودی‌ او و یاری دین، رها کردند.

اما انصار کسانی هستند که اهل مدینه‌ی نبوی بودند، کسانی که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ و یاران مهاجرش را پذیرفتند و آنها را در مدینه مأوی دادند و اموالشان را با آنها تقسیم کردند و در هیچ چیزی نسبت به آنها بخل نورزیدند و با جان و مالشان در راه الله جهاد کردند.

از آیاتی که الله با آن مهاجرین را می‌ستاید این سخن الله عزوجل است: ﴿لِلۡفُقَرَآءِ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ ٱلَّذِينَ أُخۡرِجُواْ مِن دِيَٰرِهِمۡ وَأَمۡوَٰلِهِمۡ يَبۡتَغُونَ فَضۡلٗا مِّنَ ٱللَّهِ وَرِضۡوَٰنٗا وَيَنصُرُونَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓۚ أُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلصَّٰدِقُونَ﴾ [الحشر: ٨] «اختصاص به بينوايان مهاجرى دارد كه از ديارشان و اموالشان رانده شدند: خواستار فضل خدا و خشنودى [او] مى‌باشند و خدا و پيامبرش را يارى مى‌كنند. اينان همان راستانند»

این آیه گواهی از سوی الله بر پاک بودن دلهایشان است و اینکه به خاطر به دست آوردن دنیا سرزمین و اموالشان را رها نکردند بلکه برای به‌‌ دست آوردن پاداش الهی و به خاطر یاری دین او خارج شدند و در ایمان و کردار و گفتارشان صادق بودند.

سپس الله ـ متعال ـ‌ انصار را ستوده و می‌فرماید: ﴿وَٱلَّذِينَ تَبَوَّءُو ٱلدَّارَ وَٱلۡإِيمَٰنَ مِن قَبۡلِهِمۡ يُحِبُّونَ مَنۡ هَاجَرَ إِلَيۡهِمۡ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمۡ حَاجَةٗ مِّمَّآ أُوتُواْ وَيُؤۡثِرُونَ عَلَىٰٓ أَنفُسِهِمۡ وَلَوۡ كَانَ بِهِمۡ خَصَاصَةٞۚ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفۡسِهِۦ فَأُوْلَٰٓئِكَ هُمُ ٱلۡمُفۡلِحُونَ﴾ [الحشر: ٩]  «و [نيز] كسانى كه قبل از [مهاجران‌] در [مدينه‌] جاى گرفته و ايمان آورده‌اند؛ هر كس را كه به سوى آنان هجرت كرده دوست دارند؛ و نسبت به آنچه به ايشان داده شده است در دلهايشان حسدى نمى‌يابند؛ و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم ]باشد، آنها را بر خودشان مقدّم مى‌دارند. و هر كس از بخل نفس خود مصون ماند، ايشانند كه رستگارانند».

یعنی: کسانی که پیش از مهاجرین در مدینه‌ی نبوی سکنی گزیدند و پیش از بسیاری از مهاجرین ایمان آوردند، آنها انصار هستند که رسول الله ـ‌ صلی الله علیه وسلم و اصحاب مهاجرش را صادقانه دوست داشتند: «هر كس را كه به سوى آنان هجرت كرده دوست دارند» و نسبت به مهاجرین و فضیلت و افتخاری که الله به آنها داده بود حسادت نورزیدند [زیرا فضیلت مهاجرین از انصار بیشتر است و به همین دلیل رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ‌ فرمود: «اگر هجرت نبود من یکی از انصار بودم» روایت امام بخاری (۴۳۳۰)].

انصار نسبت به مهاجرین جود و کرم داشتند و اموالشان را با وجود نیاز خودشان به آنها می‌بخشیدند «و هر چند در خودشان احتياجى [مبرم ]باشد، آنها را بر خودشان مقدّم مى‌دارند» سپس الله گواهی می‌دهد که آنها به پاداش این اعمال باارزش و بزرگی که انجام دادند، رستگارند.

الله ـ متعال ـ‌ می‌فرماید: ﴿وَٱلسَّٰبِقُونَ ٱلۡأَوَّلُونَ مِنَ ٱلۡمُهَٰجِرِينَ وَٱلۡأَنصَارِ وَٱلَّذِينَ ٱتَّبَعُوهُم بِإِحۡسَٰنٖ رَّضِيَ ٱللَّهُ عَنۡهُمۡ وَرَضُواْ عَنۡهُ وَأَعَدَّ لَهُمۡ جَنَّٰتٖ تَجۡرِي تَحۡتَهَا ٱلۡأَنۡهَٰرُ خَٰلِدِينَ فِيهَآ أَبَدٗاۚ ذَٰلِكَ ٱلۡفَوۡزُ ٱلۡعَظِيمُ﴾ [التوبة: ١٠٠] «و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار، و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند، خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند، و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان‌] آن نهرها روان است. هميشه در آن جاودانه‌اند. اين است همان كاميابى بزرگ».

بنابراین الله ـ متعال ـ به ما خبر داده که از مهاجرین و انصار خشنود است و به ما خبر داده که آنها از اهل بهشت بوده و بهشت برایشان آماده گشته است.

اما از احادیث رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ همین سخنش کافی است که فرموده: «بهترین مردم کسانی هستند که در قرن من زندگی می‌کنند سپس کسانی که پس از آنها می‌آیند، سپس کسانی که پس از آنها می‌آیند» روایت بخاری (۲۶۵۲) و مسلم (۲۵۳۳).

تعداد صحابه ـ رضی الله عنهم ـ بیش از صد هزار نفر بوده که ما چند هزار نفرشان را می‌شناسیم و صدها نفرشان مشهورترند.

با فضیلت‌ترین آنها ابوبکر صدیق است، سپس عمر بن خطاب، سپس عثمان بن عفان، سپس علی بن ابی‌طالب، سپس زبیر بن عوام و طلحة بن عبیدالله و عبدالرحمن بن عوف و سعد بن ابی وقاص و ابوعبیده بن جراح و سعید بن زید ـ رضی الله عنهم اجمعین ـ و اینها ده نفری هستند که به بهشت مژده داده شده‌اند و همگی از مهاجرین می‌باشند.

اما از انصار با فضیلت‌ترین آنها: سعد بن معاذ و سعد بن عباده و ابیّ بن کعب و معاذ بن جبل و اسید بن حضیر و براء بن معرور و اسعد بن زراره و انس بن نضر و انس بن مالک و حسان بن ثابت و عبدالله بن عمرو بن حرام و پسرش جابر بن عبدالله ـ رضی الله عنهم اجمعین ـ می‌باشند.

همچنین برای شناخت فضیلت صحابه ـ رضی الله عنهم ـ  نگاه کن به سؤال شماره: (83121).

والله ـ تعالی ـ أعلم.

اسلام سوال و جواب


چرا پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ با وجود آنکه می‌دانستند روزه‌ی داوود ـ علیه السلام ـ بهترین روزه است، این روزه را نمی‌گرفتند؟
پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ به روزه‌ی داوود اشاره کرده‌اند و فرموده‌اند که این بهترین روزه است، اما با وجود آنکه توان این کار را داشتند خودشان این روزه را نگرفته‌اند. معنایش این است که هر کس توانایی روزه داوودی (یک روز در میان) را دارد باز هم به پیروی از پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ بهتر است که این روزه را ادا نکند. اینطور نیست؟ از سوی دیگر وقتی متقی‌ترین انسان روی زمین چنین روزه‌ای را به جای نیاورده ما دیگر که هستیم که اینطور روزه بگیریم؟ آیا پیروی از پیامبر مصطفی ـ صلی الله علیه وسلم ـ مهم‌تر نیست؟

الحمدلله

روش رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ اینگونه بود که گاه برخی از اعمال فاضله را با وجود آنکه دوست داشتند خود یا دیگران انجامشان دهند، به سبب‌های گوناگون ترک می‌گفتند، از جمله برای سخت نشدن کار امت، زیرا اگر ایشان کار فاضلی را انجام می‌دادند و بر آن مداومت می‌کردند در آن صورت هر کس که می‌خواست به ایشان اقتدا نماید دچار مشقت می‌شد.

در «زاد المعاد فی هدی خیر العباد» (۲/ ۹۶) آمده است: «ایشان بسیاری از اعمال [نیک را] با وجود آن دوست داشت انجامش دهد از بیم مشقت مردم ترک می‌کرد و هنگامی که وارد کعبه شد غمگین از آن بیرون آمد. عائشه ـ رضی الله عنها ـ سبب را پرسید؛ فرمود: «می‌ترسم کار امتم را سخت کرده باشم». (زیرا وارد شدن به کعبه و نماز خواندن در آن برای اکثر مسلمانان امکان پذیر نیست)

ابن حجر هیتمی ـ رحمه الله ـ می‌گوید: «روزه‌های سالانه و ماهانه‌ی ایشان بر چند نوع بود، اما روزه‌ی دهر نمی‌گرفتند و همه‌ی شب را نماز نمی‌گزاردند هرچند توانایی آن را داشتند، و این برای آن بود که امت به وی اقتدا نکنند و دچار مشقت نشوند. ایشان راه وسط را پی می‌گرفت؛ آنقدر روزه می‌گرفت که فکر می‌کردند افطار نمی‌کند و آنقدر روزها را روزه نمی‌گرفت که فکر می‌کردند دیگر روزه نمی‌گیرد، و آنقدر شب را نماز می‌خواند که فکر می‌کردند نمی‌خوابد و آنقدر می‌خوابید که فکر می‌کردند شب را نماز نمی‌خواند». الفتاوی الفقیهة الکبری (۲/ ۵۳).

سبب دیگر، ترس از واجب شدن این کار بر امت بود، همانند ترک نماز تراویح توسط ایشان در رمضان از ترس واجب شدن آن بر امت.

بنابراین سبب اینکه رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ با وجود آنکه به روزه‌ی داوود ارشاد کردند و آن را بهترین روزه دانستند و فرمودند: «بهترین روزه، روزه‌ی داوود است؛ یک روز روزه می‌گرفت و یک روز نمی‌گرفت» اما این روزه را نمی‌گرفتند این بوده که بر امتش سخت گرفته نشود، زیرا بدون شک مومنان سعی می‌کنند به ایشان اقتدا نمایند و بدون شک روزه‌ی یک روز در میان باعث مشقت آنان خواهد شد. پیش‌تر در پاسخ به سوال (175867) به بیان این مساله پرداخته‌ایم.

سبب دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد، این است که گاه پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ کاری خوب را به سبب مشغولیت به کاری بهتر و مهم‌تر ترک می‌کرد، از جمه اینکه ایشان ترغیب به انجام عمره در ماه رمضان نموده و بیان کرده‌اند که اجر این عمره معادل یک حج است. اما با این وجود پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ در ماه رمضان عمره نکرده‌اند زیرا ایشان در رمضان به عباداتی مشغول می‌شدند که مهم‌تر از عمره بود، چنانکه ابن قیم در زاد المعاد به آن اشاره کرده است.

بر این اساس کسی که می‌خواهد فضیلت بهترین روزه را به دست آورد می‌تواند مانند داوود ـ علیه السلام ـ یک روز در میان روزه بگیرد و در این کار به سنت پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ اقتدا نماید که بهتر بودن این روزه را بیان کرده‌اند، هر چند خودشان به دلایلی که بیان کردیم آن را انجام نداده‌اند.

برای مطالعه‌ی بیشتر به پاسخ سوالات شماره‌ی (47819) و (32469) مراجعه نمایید.

والله اعلم

سایت اسلام سوال و جواب


آیا ایمان نزد اهل سنت و جماعت، کم و زیاد می‌شود؟
تعریف ایمان نزد اهل سنت و جماعت چیست؟ و آیا ایمان زیاد و کم می‌شود؟

الحمدلله

ایمان نزد اهل سنت و جماعت، «اقرار با قلب، و به زبان آوردن، و عمل با اعضای بدن» است. یعنی شامل سه امر است:

۱- اقرار قلبی.

۲- بیان زبانی.

۳- عمل بدنی.

بر این اساس، ایمان کم و زیاد خواهد شد؛ زیرا اقرار و پذیرش قلبی [از شخصی به شخص دیگر] متفاوت است، مثلا پذیرش چیزی که خبرش را شنیده‌ایم با پذیرش چیزی که خودش را با چشم دیده‌ایم فرق دارد، و پذیرش خبری که یک نفر آورده است با پذیرش خبری که دو نفر آورده‌اند متفاوت است. به همین خاطر ابراهیم علیه الصلاة والسلام گفت: ﴿رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي﴾ [بقره/ ۲۶۰] (پروردگارا نشانم بده چگونه مردگان را زنده می‌کنی. فرمود: مگر ایمان نداری؟ گفت: آری اما برای آنکه قلبم آرام گیرد). بنابراین، ایمان از نظر اقرار قلب و اطمینان و آرامش آن زیاد می‌شود و خود انسان متوجه این کم و زیاد شدن ایمان می‌شود؛ مثلاً هنگامی که در مجلس یاد خدا حضور می‌یابد و موعظه و یاد بهشت و دوزخ را می‌شنوند ایمانش چنان می‌شود که گویا آن را به چشم می‌بیند، اما در صورت غفلت و پس از رفتن از آن مجلس، این یقین نیز کم‌تر می‌شود.

همینطور ایمان از نظر زبانی زیاد [و کم] می‌شود. مثلا کسی که الله را چند بار یاد کرده مانند کسی که او را صد بار یاد کرده نیست، و ایمان دومی بیش از اولی است.

همینطور کسی که عبادتی را به صورت کامل ادا کند ایمانش بیشتر از کسی است که آن را به صورت ناقص انجام داده است.

همینطور در مورد عمل؛ انسان اگر با اعضای بدنش عملی را بیشتر از دیگری انجام دهد ایمانش بیشتر از کسی است که عمل نیک را ناقص انجام داده و این ـ یعنی زیاد و کم شدن ایمان ـ در قرآن و سنت وارد شده است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا﴾ [المدثر/ ۳۱] (و ما تعداد آن‌ها را قرار نداده‌ایم مگر فتنه‌ای برای کسانی که کفر ورزیده‌اند تا کسانی که کتاب به آنان داده شده به یقین رسند و ایمان کسانی که ایمان آورده‌اند بیشتر شود).

همچنین الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِذَا مَا أُنزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ أَيُّكُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِيمَانًا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَهُمْ يَسْتَبْشِرُونَ وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ﴾ [التوبة/ ۱۲۴-۱۲۵] (و چون سوره‌ای نازل شود از میان آنان کسی است که می‌گوید: این [سوره] ایمان کدام یک از شما را افزود؟ اما کسانی که ایمان آورده‌اند بر ایمانشان می‌افزاید و آنان شادمانی می‌کنند. اما کسانی که در دل‌هایشان بیماری است بر پلیدی‌شان افزود و در حال کفر می‌میرند).

و در حدیث صحیح از پیامبر روایت است که فرمود: «کسانی را ندیده‌ام که عقل و دین‌شان ناقص باشد و مانند یکی از شما عقل مرد قاطع و جدی را ببرد» بنابراین، ایمان کم و زیاد می‌شود.

مجموع فتاوى ورسائل فضيلة الشيخ محمد بن صالح العثيمين ج/1 ص 49.


آیا ابلیس از جنیان است یا از ملائکه؟
ابلیس فرشته است یا جن؟ اگر از ملائکه است چطور معصیت الله نمود، در حالی که ملائکه گناه نمی‌کنند؟ و اگر جنی بود این نشان می‌دهد که وی اختیار طاعت و معصیت را داشت. لطفا پاسخ دهید.

الحمدلله

ابلیس ـ لعنه الله ـ از جنیان بود و هیچگاه ـ حتی برای یک چشم به هم زدن ـ از ملائکه نبود؛ چرا که ملائکه آفریدگانی گرامی هستند که از امر پروردگار سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را به ایشان امر کند انجام می‌دهند. نصوص قرآنی صریحی در این باره وارد شده که نشان می‌دهد ابلیس از جنیان بود، نه از ملائکه؛ از جمله:

۱- الله متعال می‌فرماید: ﴿وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلِيسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّيَّتَهُ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِي وَهُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِينَ بَدَلاً﴾ [کهف/ ۵۰] (و [یاد کن] هنگامی را که به ملائکه گفتیم: آدم را سجده کنید، پس [همه] جز ابلیس سجده کردند که از جنیان بود و از فرمان پروردگارش سرپیچی نمود. [با این حال] او و نسلش را به جای من دوستان خود می‌گیرید و حال آنکه آن‌ها دشمن شمایند و چه بد جایگزین‌هایی برای ستمگرانند).

۲- خداوند متعال بیان نموده که جن را از آتش آفریده، چنانکه می‌فرماید: ﴿وَالْجَانَّ خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نَارِ السَّمُومِ﴾ [حجر/ ۲۷] (و پیش از آن جن را از آتشی سوزان و بی‌دود خلق کردیم)، و می‌فرماید: ﴿وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ﴾ [الرحمن/ ۱۵] (و جن را از تشعشعی از آتش خلق کرد). همچنین در حدیث صحیح از عائشه رضی الله عنها نقل است که رسول الله فرمودند: «ملائکه از نور آفریده شدند و جنیان از تشعشعی از آتش، و آدم از آنچه برایتان توصیف شد» مسلم (۲۹۹۶) و احمد (۲۴۶۶۸) و بیهقی در سنن کبری (۱۸۲۰۷) و ابن حبان (۶۱۵۵).

یکی از ویژگی‌های ملائکه این است که از نور آفریده شده‌اند و جنیان از آتش خلق شده‌اند. در آیات وارد شده که ابلیس ـ لعنه الله ـ از آتش آفریده شده و این از زبان ابلیس نقل شده که وقتی الله سبحانه و تعالی از وی سبب سجده نبردن به آدم را پرسید؛ وی ـ لعنه الله ـ گفت: ﴿أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ﴾ [اعراف/ ۱۲] (من از او بهترم؛ مرا آتش آفریدی و او را از خاک خلق کردی). و این نشان می‌دهد که او از جنیان بود.

۳- الله متعال در کتاب کریم خود، ملائکه را چنین توصیف نموده است: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَيْهَا مَلائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ﴾ [تحریم/ ۶] (ای کسانی که ایمان آوریده‌اید خودتان و کسان‌تان را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ‌هاست حفظ کنید. بر آن [آتش] ملائکه‌ای خشن [و] سختگیر [گمارده شده] اند که از آنچه الله به آنان دستور داده سرپیچی نمی‌کنند و آنچه را که مامورند انجام می‌دهند) و می‌فرماید: ﴿بَل عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ﴾ [انبیاء/ ۲۶-۲۷] (بلکه بندگانی ارجمند هستند که در سخن بر او پیشی نمی‌گیرند و خود به دستور او کار می‌کنند)، و می‌فرماید: ﴿وَلِلّهِ يَسجُدُ مَا فِي السَمَاوَاتِ وَمَا فِي الأَرْضِ مِنْ دَابَّةٍ والمَلاَئِكَةُ وَهُمْ لاَ يَسْتَكْبِرُونَ * يَخَافُوْنَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُوْنَ مَا يُؤْمَرُوْنَ﴾ [نحل/ ۴۹-۵۰] (و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین از جنبندگان و ملائکه است برای الله سجده می‌کنند و تکبر نمی‌ورزند. از پروردگارشان که بالای سرشان است می‌ترسند و آنچه را که به آنان دستور داده انجام می‌دهند). بنابراین امکان ندارد که ملائکه معصیت الله را انجام دهند، زیرا آنان از اشتباه معصومند و بر طاعت سرشته شده‌اند.

۴- این که ابلیس از ملائکه نیست یعنی وی مجبور به طاعت نیست و مانند ما انسان‌ها دارای اختیار است. خداوند متعال می‌فرماید: ﴿إناّ هديناه السبيل إما شاكراً وإما كفوراً﴾ (ما راه [درست] را به او نشان داده‌ایم [حال] یا شاکر است و یا ناسپاس). همچنین در جنیان هم مسلمان است و هم کافر؛ در آیات سوره‌ی جن آمده است: ﴿قُلْ أُوحِيَ إِلَيَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا يَهْدِي إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِكَ بِرَبِّنَا أَحَدًا﴾ [جن/ ۱-۲] (بگو به من وحی شده است که تنی چند از جنیان گوش فرا داشتند و گفتند راستی ما قرآنی شگفت‌آور شنیدیم؛ [که] به راه راست هدایت می‌کند پس به آن ایمان آوردیم و هرگز کسی را شریک پروردگارمان قرار نخواهیم داد)، و در همین سوره از زبان جنیان نقل شده که گفتند: ﴿وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ﴾ (و ما چون هدایت را شنیدیم بدان ایمان آوردیم، پس کسی که به پروردگار خود ایمان آورد از کمی [پاداش] و سختی، بیم ندارد. و از میان ما برخی فرمانبردارند و برخی از ما منحرفند...).

ابن کثیر در تفسیر خود می‌گوید: «حسن بصری گفته است: «ابلیس حتی برای یک چشم به هم زدن نیز جزو ملائکه نبوده بلکه او اصل جنیان است، چنانکه آدم علیه السلام اصل انسان‌ها است» طبری این را با سند صحیح روایت کرده است» (۳/ ۸۹).

برخی از علما گفته‌اند که ابلیس یکی از فرشتگان بود و او طاووس فرشتگان بود و در میان فرشتگان بیشتر تلاش را در عبادت داشت و دیگر روایاتی که غالب آن از اسرائیلیات است و برخی دیگر مخالف نصوص صریح قرآن کریم است.

ابن کثیر در تبیین این مساله می‌گوید: «در این باره آثار بسیاری از سلف نقل شده که اغلب آن از اسرائیلیات است که تنها برای نظر در آن روایت می‌شود و خداوند به حال بسیاری از این روایات آگاه است. برخی از این روایات را به قطع می‌توان تکذیب نمود، زیرا مخالف حقی است که در اختیار داریم و در قرآن در این باره اخباری وارد شده که ما را از همه‌ی اخبار پیش از آن بی‌نیاز می‌کند، زیرا روایات پیشینیان تقریبا خالی از تغییر و افزایش و نقص نیست و چیزهای بسیاری به آن افزوده شده و در میان آنان حافظان دقیقی نبوده‌اند تا تحریف اهل غلو و ادعاهای اهل باطل را از آن دور کنند، چنانکه در این امت امامان و علما و سروران و متقیان و نیکان و نجیبانی از ناقدان و حافظان بزرگ و ماهر بوده‌اند؛ کسانی که حدیث را تدوین و تحریر نمودند و صحیح و حسن و ضعیف و منکر و موضوع و متروک و مکذوبِ احادیث را مشخص نموده و حدیث سازان و دروغ پردازان و مجهولان و دیگر اصناف رجال را شناسانده‌اند که همه‌ی این‌ها برای صیانت از مقام نبوت و جایگاه محمدیِ خاتم پیامبران و سرور بشر، صلی الله علیه وسلم است تا دروغی به او نسبت داده نشود و آنچه را نگفته از وی نقل نکنند. پس خداوند از آنان راضی باد و آنان را خشنود گرداند و بهشت فردوس را جایگاه آنان قرار دهد» تفسیر القرآن العظیم (۳/ ۹۰).

والله اعلم.

شیخ محمد صالح المنجد


معنای کلمه‌ی عقیده
معنای کلمه‌ی عقیده چیست؟

الحمدلله

عقاید، اموری هستند که نفس انسان آن را باور دارد و قلب به آن آرام می‌یابد و نزد صاحب خود یقینی است و شک به آن راه نمی‌یابد.

اما اصل کلمه‌ی عقیده از «عقد» است که مدار آن بر پایبندی و تاکید و محکم‌کاری است. در قرآن آمده است: ﴿لا يؤاخذكم الله باللغو في أيمانكم ولكن يؤاخذاكم بما عقدتم الأيمان﴾ یعنی: الله شما را به سبب سوگندهای بیهوده‌تان مواخذه نمی‌کند ولی به سوگندهایی که از روی اراده می‌خورید شما را مواخذه می‌کند.

و «تعقید أیمان» (محکم ساختن قسم) که در این آیه آمده با قصد و قاطعیت قلبی است. مثلا می‌گویند: «عقدت الحبل» یعنی طناب را محکم کردم و در هم تنیدم. اعتقاد نیز از عَقد گرفته شده که گره زدن و محکم کردن است. وقتی کسی می‌گوید: اعتقدت کذا (به فلان چیز اعتقاد پیدا کرده‌ام) یعنی در قلبم به طور قطع آن را پذیرفته‌ام. یعنی حکم ذهنی قاطع.

اما منظور از عقیده در شرع اسلام یعنی: اموری علمی که مسلمان باید در قلب خود به آن معقتد بوده و به آن ایمانی قطعی و بدون شک و تردید بیاورد، زیرا خداوند از طریق کتاب خود یا از طریق وحی پیامبرشﷺ

ما را از آن آگاه نموده است.

اصول عقایدی که خداوند ما را به اعتقاد آن امر نموده مواردی است که در این سخن پروردگار متعال آمده است: ﴿آمن الرسول بما أنزل إليه من ربه والمؤمنون كل أمن بالله وملائكته وكتبه ورسله لا نفرق بين أحد من رسله وقالوا سمعنا وأطعنا غفرانك ربنا وإليك المصير﴾ (پیامبر به آنچه از سوی پروردگارش به او نازل شده ایمان آورد و مومنان همگی به الله و ملائکه‌ی او و کتاب‌هایش و پیامبرانش ایمان آوردند [و گفتند] میان هیچ یک از پیامبرانش فرق نمی‌گذاریم، و گفتند: شنیدیم و اطاعت نمودیم؛ پروردگارا آمرزش تو را [خواهانیم] و فرجام به سوی توست).

پیامبر ﷺ نیز در حدیث مشهور جبرئیل اصول ایمان را چنین مشخص نموده است: «ایمان یعنی آنکه به الله و ملائکهٔ او و کتابش و دیدارش و پیامبرانش، و به برانگیخته شدن دیگر [پس از مرگ] باور داشته باشی».

بنابراین، عقیده در اسلام همان مسائل علمی است که با خبر صحیح از الله و پیامبرش ثابت شود و قلب مسلمان باید از روی تصدیق خداوند و پیامبرش به آن باور قطعی داشته باشد.

منبع: شرح لمعة الاعتقاد اثر ابن عثیمین، و العقیدة فی الله، اثر عمر الأشقر


حکم عقیده به تناسخ ارواح
یکی از اعضای خانواده‌ی ما معتقد به تناسخ ارواح است و من به شدت با این عقیده مخالفم. نگاه اسلام به این عقیده چیست؟ چون من می‌خواهم فکر آن‌ها را تصحیح کنم چون ایمانشان ضعیف شده است.

الحمدلله، و درود و سلام بر رسول الله

منظور از «تناسخ ارواح» این است که پس از مرگ بدن، روح به بدن دیگری منتقل می‌شود و بر اساس اعمال که در بدن قبلی انجام داده در این بدن جدید خوشبخت یا بدبخت می‌شود و پس از مرگ دوباره به بدن دیگری منتقل می‌شود و این انتقال همینطور ادامه می‌یابد. این اعتقاد از باطل‌ترین اعتقادات و یکی از بدترین نمونه‌های کفر به الله متعال و کتاب‌ها و پیامبرانش هست، زیرا ایمان به آخرت و حساب، و بهشت و جهنم از اعتقادات حتمی است که پیامبران آورده و کتاب‌های منزَل خبر از آن داده است، و اعتقاد به تناسخ، همه‌ی این اعتقادات را تکذیب می‌کند.

تفسیر اسلام از معاد به روشنی در کتاب و سنت آمده است، از جمله این سخن پروردگار متعال که می‌فرماید: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنَا تُرْجَعُونَ [عنکبوت/ ۵۷] (هر نفسی مرگ را خواهد چشید، سپس به سوی ما باز گردانیده خواهید شد) و می‌فرماید: ﴿ إِلَيْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا وَعْدَ اللّهِ حَقًّا إِنَّهُ يَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ بِالْقِسْطِ وَالَّذِينَ كَفَرُواْ لَهُمْ شَرَابٌ مِّنْ حَمِيمٍ وَعَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُواْ يَكْفُرُونَ [یونس/ ۴] (بازگشت همه‌ی شما به سوی اوست؛ وعده‌ی الله حق است، هموست که آفرینش را آغاز می‌کند سپس آن را باز می‌گرداند تا کسانی را که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده‌اند به عدالت پاداش دهد و کسانی که کفر ورزیده‌اند به سزای کفرشان شربتی از آب جوشان و عذابی پردرد خواهند داشت) و می‌فرماید: ﴿يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمَنِ وَفْدًا (۸۵) وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا [مریم/ ۸۵-۸۶] (روزی که پرهیزگاران را به سوی رحمان، گروه گروه محشور می‌کنیم (۸۵) و مجرمان را با حال تشنگی به سوی دوزخ می‌رانیم) و در همین سوره، می‌فرماید: ﴿لَقَدْ أَحْصَاهُمْ وَعَدَّهُمْ عَدًّا (۹۴) وَكُلُّهُمْ آتِيهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَرْدًا [مریم/ ۹۴-۹۵] (و یقینا آن‌ها را به حساب آورده و به دقت شماره کرده است (۹۴) و روز قیامت همه‌ی آن‌ّها تنها به سوی او خواهند آمد) و ﴿اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾ [نساء/ ۸۷] (الله کسی است که معبودی به حق جز او نیست، به یقین در روز قیامت که هیچ شکی در آن نیست شما را گرد خواهد آورد) و می‌فرماید: ﴿زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَرَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ [تغابن/ ۷] (کسانی که کفر ورزیدند پنداشتند که هرگز برانگیخته نخواهند شد؛ بگو آری سوگند به پروردگارم حتما برانگیخته خواهید شد، سپس شما را به [حقیقت] آنچه کرده‌اید قطعا آگاه خواهد کرد و این بر الله آسان است) و دیگر آیات محکمی که در این زمینه نازل شده است.

ادله‌ی سنت در تقریر معاد و تفصیلِ آن آنقدر زیاد است که نمی‌توان در شمار آورد، از جمله این سخن رسول الله که می‌فرماید: «شما پابرهنه و لخت و ختنه نکرده محشور خواهید شد» سپس این آیه را تلاوت فرمود: ﴿كَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِيدُهُ وَعْدًا عَلَيْنَا إِنَّا كُنَّا فَاعِلِينَ [انبیاء/ ۱۰۴] (همانگونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی‌گردانیم. وعده‌ای است بر عهده‌ی ما که ما انجام دهنده‌ی آنیم) آنگاه فرمود: «و نخستین کسی را که در قیامت خواهند پوشاند، ابراهیم است» بخاری (۳۱۰۰) و مسلم (۵۱۰۴).

و همچنین آنجا که می‌فرماید: «در بدن انسان [تکه] استخوانی هست که زمین هرگز آن را تجزیه نمی‌کند و [انسان] از آن دوباره ساخته می‌شود» گفتند: آن کدام استخوان است ای پیامبر خدا؟ فرمود: «عَجب الذنب». مسلم (۵۲۵۵). (عجب الذنب آخرین تکه‌ی ستون فقرات است).

و می‌فرماید: «خورشید در روز قیامت آنقدر به مردم نزدیک می‌شود که فاصله‌اش تنها به اندازه‌ی یک میل خواه بود» سلیم بن عامر ـ یکی از روایان این حدیث ـ می‌گوید: به خدا قسم نمی‌دانم منظور از میل، همان [واحد] مسافت است یا میلی که با آن سرمه به چشم می‌کنند. رسول الله می‌فرماید: «پس مردم به اندازه‌ی اعمالش در عرق خود خواهند بود؛ برخی تا کعبین و برخی تا زانو و برخی تا خاصره و برخی تا دهان در عرق خواهند بود» راوی می‌گوید: در این حال رسول الله به دهان خود اشاره نمود. (مسلم: ۵۱۰۸).

و می‌فرماید: «روز قیامت به کنار در بهشت خواهم آمد و اجازه‌ی ورود خواهم خواست؛ خازن بهشت می‌گوید: تو که هستی؟ می‌گویم: محمد. می‌گوید: دستور داده‌ام در را برای تو بگشایم و پیش از تو برای هیچکس در را باز نکنم» (مسلم: ۲۹۲) و دیگر احادیث.

بنابراین، عقیده‌ی تناسخ ارواح، تکذیب این نصوص و رد آن و انکار قیامت است.

همینطور نصوصی که در شریعت مبنی بر اثبات عذاب قبر و نعیم آن و سوال دو فرشته آمده که همه به روشنی دال بر این است که روح انسان به موجود دیگری منتقل نمی‌شود بلکه روح و جسد هر دو دچار عذاب یا خوشی خواهند شد تا آنکه مردم به سوی پروردگار خود محشور شوند.

امام ابن حزم رحمه الله می‌گوید: «برای رد ادعای آنان اجماع مسلمانان بر کافر دانستن‌شان کافی است و اینکه هر کس چنین عقیده‌ای داشته باشد مسلمان نیست و پیامبر [عقیده‌ای] جز این آورده است» (الفصل فی الملل والأهواء والنحل: ۱/ ۱۶۶).

اعتقاد به اینکه بدن فنا می‌شود و دوباره برای چشیدن خوشی یا عذاب [بر حسب اعمال خود به زندگی] باز نمی‌گردد، راه را برای زیاده‌روی در شهوت‌رانی و ستمگری باز می‌کند و این همان چیزی است که شیطان از اصحاب این عقیده‌ی فاسد می‌خواهد، به علاوه‌ی آنکه آن‌ها را با این مذهبِ پست، در کفر غوطه‌ور می‌کند.

بر شما لازم است که این شخص را نصیحت کنید و کلام الله متعال و سخن پیامبرش را به ایشان یادآوری نمایید و به توبه دعوتش نمایید، اگر توبه کرد نیک است و در غیر این صورت دوری از او و هشدار دیگران برای دوری گرفتن از وی و اعلام برائت از عقیده‌ی وی واجب خواهد بود تا مردم فریب او را نخورند.

والله اعلم.

شیخ محمد صالح المنجد
التوبة وشروطها